سفری به دنیای حقیقی و منطق

 

Friday, March 11, 2005

*پيشاپيش آمدن بهار و نوروز باستانی را به همه عاشقان تبريک می گوييم کيارا و حسام
اين پستم را استثنآ تقديم می کنم به دوست بسيار عزيز و دوست داشتنی خودم دکتر شهروز حدايتی . با او مدتی بود که آشنا شده بودم و
بسيار به من کمک کرد از لحاظ روحی و فکری .زمانی بود که من دچار افسردگی شديد بودم و او مانند پروانه به دور من می گشت تا ياريم دهد تا من از اين افسردگی نجات پيدا کنم .او بسيار مشوق و ياری دهندهء من بود که ازش بسيار سپاسگزارم و دوستش دارم .او نمی دانست که من می نويسم تا اينکه پنجشنبه شب هنگامی که در اتوبان در حال رانندگی بود تا برای صرف شام به رستوران برويم من بهش گفتم که وبلاگ دارم و وبلاگ مينويسم و چون او وبلاگ کيارا و من را می خواند در قبل تعجب کرد و به ناگاه هنگام رانندگی در اتوبان به گوشه ای رفت و اتومبيل را نگه داشت و خيره شد به من و گفت: تو راست ميگی يا دروغ؟من مدتها با او در اثبات اين که من وبلاگ دارم و می نويسم بحث کرديم و او واقعا شکه شده بود که به ناگاه به گريستن افتاد چون وبلاگ کيارا و من را می خواند و فکر نمی کرد که يکی از نويسنده هايش من هستم.که من از اين منقلب شدن او بسيار تعجب کردم و ازش معذرت خواستم که دير بهش خبر داده بودم که وبلاگ می نويسم. و باز هم ازش معذرت می خوام که ديشب باعث شکه شدنش شدم .اميدوارم منو بخششه که دير بهش گفتم که می نويسم.من عادت دارم که هميشه مخفی باشم و حتی مخفی بنويسم که کسی از حتی نزديکانم هم که با من زندگی می کنند شايد از بسياری از کارهای من خبر ندارشته باشند.چون اين يکی از خصايص منه نمی دونم خوب است يا بد .اما در هر حال شهروز عزيز ازت بسيار پوزش می خوام بخاطر اين عمل خود.******************************************************************************************************************************عيدها و جشنهای باستانی و ملی چقدر زيباست و چقدر خاطره ساز می شود برای همه ، با هر گرايش و عيده ای که دارند.عيد نوروز ، عيد ميلاد مسيح و سال نوی ميلادی ، چهارشنبه سوری و سيزده به در .اينها جشنهايی هستند که ملتی با هر سليقه و باوری که هستند از آنها لذت می برند و در آنها شرکت می جويند . و اين زيبا تر است که ما توانسته ايم اين چنين جشنهايی را در قرونی دور ابداع کنيم که حال در همه جای دنيا به شکلی اول بهار را جشن بگيرند و همانطور هم که در پستهای قبلی توضيح داده بودم جشن ميلاد نور و کريسمس هم ابداع ايرانيان بوده که به مرور زمان به اروپا منتقل شده است .من بسيار به خود می بالم که يک ايرانی هستم و نياکان من آنقدر پاک و نيک سرشت بوده اند که توانسته اند ابداع کنندهء اين چنين جشنها و شاديهايی باشند که حال تمام دنيا از فرهنگ و تمدن غنی خاور زمين و ايران سيراب شود.اما صد افسوس که خود از اين فرهنگ و تمدن غنی دور شده ايم و بسياری از آداب و سنن باستانی و ملی را از ياد برده ايم.اين روزها شهر حال و هوايی دگر دارد .هر کجا که قدم می گذاری ماهی های گلی و قرمز و در تنگهای بلور و طشتهای بزرگ و اکواريوم های شيشيه ای می بينی که تو هم وول می خورند و تنازی می کنند و سبزه های جوانه زده در سبدهای کوچک و بزرگ که اين طرف و اون طرف تنگهای بلور می گذارند و مردی که داد می زنه ، آی سمنو ، آی سمنو ، واسه پای هفت سين سمنو و تخم مرغ های رنگی و شعم های رنگ و وارنگ و انسانهايی که در جنب و جوش روزهای پايانی سال هستند ، گرد گيری خانه ها و پاک کردن شيشه ها ، اينها همه و همه اين معنی را می دهد که شهر برای مدتی کوتاه زنده شده است و اين رشد و نمو برای اندک زمانی چه فقير و چه غنی را در بر گرفته است تا آنها را برای مدتی شاد کند.هميشه اين موقع سال برای من جور ديگر بود از کودکی هميشه اين يک تيکه از زمان را دوست می داشتم و برايم لذت بخش بود و هر گاه به اين زمان نزديک می شديم و می شويم باز هم برايم لذت بخش است.چهارشنبه سوری ، از روی آتش پريدن ،آجيل شب چهارشنبه سوری خوردن ،قاشق زنی که حال ديگر اين رسم انجام نمی شود،شب عيد ،سفرهء هفت سين، تکاپوی خريد لباس نو ، عيديهايی که می گرفتيم ،بوی شيرين شيرينی هايی که به دست مادر پخته می شد، شام شب عيد، بوی سبزی پلو و ماهی سرخ شده، بوی نو شدن و تازه گی خانه ، بازيهای کودکانه و آرامش روز عيد همه و همه برايم خاطره انگيز بود و خاطره انگيز خواهد شد.و باز هم شب عيد و نزديک شدن به آن تکه از زمان که دوباره نزديک شده است، برايم لذت بخش است و لحظات شادی که نزديک است تا دوباره آن خاطرات دور را تجلی بخشد و من باز هم در خود احساس بودگی و زندگی و زنده شدن را حس کنم . دوباره بهار می آيد و درختان در باغچه دوباره زنده خواهند شد، دوباره جوان خواهند شد و شکوفه و گل خواهند داد . و من باز هم مانند سالهای قبل به همه تبريک خواهم گفت اين زنده شدن و جوانه زدن را. به تو ، به او، و به ايشان و به آنها.اميدوارم در سال جديد هم بتوانم درخدمت شما خوانندگان عزيز باشم و بتوانم باز هم بنويسم. مطالب زيادی جمع آوری کرده ام که بايد آنها را يکی يکی پست کنم که اميدوارم زمانش را هم بدست بياورم . نمی دانم می توانم در سال جديد بنويسم يا نه؟ اما به هر جهت بايد اميدوار بود و منتظر شد تا به اميد ايزد خردمند کارها پيش برود و به نتيجه برسد.فکر کنم اين آخرين پستم باشد در سال کهنه . در سال جديد با دستانی پر و تولدی ديگر برخواهم گشت .عيد بر همگان مبارک باد ، عاشقان عيدتان مبارک باد.******************************************************************************************************************************تاريخ نوروز و تحولات کمی و کيفی آن :تاريخ ِ آغاز ِ مراسم باشکوه عيد نوروز به جمشيد شاه بازمی گردد. او که در زمان سلطنت در آبادانی ِ ايران و آسايش خاطر ِ مردم از هجوم بيگانگان ، نقش بسياری داشت. روزی سفر يا در واقع معراجی با تخت زرينش به آسمان ( بسوی خورشيد ) داشت ، پس از بازگشت دين را تجديد و آن روز را (( نوروز)) ناميد.اين گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهای زرتشت نامی برده نشده و تنها در يکی از يشتها بنام فروردين يشت ، ذکر و ستايش اين گاه نگاشته شده ) پس از جمشيد شاه سال به سال بر اهميت و فراگيری آن افزوده شد.در زمان هخامنشيان و ساسانيان نوروز بعنوان سنتی فراگير و بسيار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه ( نه فقط زرتشتيان ) اجرا می شده.با هجوم قوم عرب و نفوذ فرهنگ اسلامی و تطبيق فرهنگ ايران ِ زرتشتی با اسلام ، برداشتهای اسلامی از سنتهای ايرانی از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم انديشمندان اسلامی رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردين آفريد به اين ترتيب نوروز و صدها سنت اصيل ايرانی به مدد فرهنگ تطبيقی و التقاطی ِ خاص ايران به سنتهای اسلامی وارد شد.در طی ساليان پر فراز و نشيب ِ تاريخ ايران کوششهايی يا از روی دشمنی يا نادانی و يا درد دين (!) برای کمرنگ کردن و بی اهميت جلوه دادن نوروز صورت گرفت. بنابر نمونه ، امام محمد غزالی در کيميای سعادت سفارش می کند که : (( ايرانيان ، جشن ِ نوروز و سده را نگيرند! چراغانی نکنند! لباس ِ نپوشند! حتی عزاداری کنند تا مجوس از بين برود!! ))اما انگار اين افکار منور و انقلابی (!) کمی زيادی انقلابی بود ، چون هيچگاه اجرا نشد!و امروزه نيز اگرچه از تشريفات بسيار و تنوعات قومی ِ نوروز کاسته شده اما بنظر می آيد جشن مبارک نوروز را ديگر کسی نمی تواند از ايران جدا کند. حتی اگر افراد و مسئولانی نادان ، احمقانه عنصر هويت ملی را مقابل ِ هويت مذهبی ايرانيان قرار دهند و مليت را خطری برای ديانت ِ نيم بند!!اسطوره ها ، رسوم و فلسفه ی آنها : نياز به تولدی دوباره ، پاک شدن از آلودگی ها و اشتباهات ِ گذشته و شروع ِ يک زندگی ِ نو در وجود آيين زرتشت و ايران ِ باستان بصورت اعتقاد به يک نقطه عطف خاص يعنی آفرينش متمرکز شده است.طبيعت پس از گذران ِ دوره ای سرد و بی محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفريده می شود. ( در اسلام و همچنين عرفان ِ اسلامی موضوع خلق مدام ، منطبق با اين عقايد ايران باستان است ) انسان نيز بايد بعنوان يکی از مخلوقين ِ الهی سعی کند همراه طبيعت به رستاخيز برخيزد.ماه فروردين را ماه ِ فَروَهَرها يا فَروَشی ها می نامند. و آن عيد اموات است. درين ماه بدليل رستاخيز ( نو شدن ِ موقت دنيا ) پرده ی ميان زنده گان و مردگان به کناری رفته و ارواح ِ نيک ِ درگذشتگان به ملاقات ِ زندگان می شتابند. رسم معروف قاشق زنی ، نيز از همين اعتقاد نشات می گيرد. ارواح ِ نيک بصورت افرادی که رويشان پوشيده ست به پشت در خانه های زنده ها آمده و زنده ها نيز به آنان به رسم يادبود و برکت هديه ای می دهند. و نيز تميز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحويل سال برای رضايت خاطر و هدايتِ فرورها ست.در روز ابتدای فروردين ، که بنام ِ پاک و برکت دهنده ی اهورامزدا( خدای پاک ) مزين شده است ، خورشيد وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفريده می شود.ايرانيا قديم برای استقبال از سبزی ِ بهاران ، 25 روز مانده به فروردين بر 12 ستون ِ خشتی يا سنگی سبزه می کاشتند. ( 12 ستون ، اشاره به اعتقاد ِ کهن ِ قرار گرفتن ِ جهان بر روی 12 ستون )ششمين روز ِ فروردين که بنا به نظرات بسياری محققان و موبدان زرتشتی ، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز ِ بزرگ معروف است. (( آورده اند که در بامداد ِ آن روز به کوه ِ بوشنج شخص ِ خاموشی که دسته ای از گياهان ِ خوشبو در دست دارد ساعتی نمايان است ، سپس پنهان می شود و تا سال ِ ديگر در همين هنگام ديگر نمايان نمی گردد.و نيز : در اين روز مردم به يکديگر آب می پاشند و دليل ِ آن همان خود شستن و پاکيزگی ست. پارسيان در تمامی روزهای فروردين خانه های خود را چراغانی کرده و چوبهای خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه می دارند. خوانچه ای پهن می کنند که بر آن هفت چيز که نامشان با حرف ِ سين شروع شده باشد می گذارند ( هفت سين ). مانند : سبزه : نمودار ِ گلهای زيبا و زينتی ، سرسبزی و خرمی . سيب : ميوه ای بهشتی و نماد ِ زايش . سمنو : از جوانه ی گندم ، نمود رويش و برکت . سنجد : بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِ عشق و دلباختگی ست. و ... آينه و شمع بر سر سفره هفت سين نيز نماد ِ نور و روشنايی و شفافيت است. معمولا تخم مرغ نيز بر سر سفره ی هفت سين هست که نماد ِ نطفه و باروری و زايش است. نيز در اساطير ِ ايران ، جهان ، تخم مرغی شکل است ، آسمان چون پوسته ی تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمين است. ماهی ِ زنده نيز نماد سرزندگی و شادابی ست.... و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِ ايران عزيزمان پراکنده ست . در بعضی از کشورهای شرق آسيا مانند چين ، هند و پاکستان نيز هر ساله مراسمی شبيه به نوروز انجام می شود.و اما ، حکايت نوروز نه حکايت ِ چسبيدن ِ متعصبانه به سنتها و نه پان ايرانيست شدن است بلکه فراگيری و عمل به فلسفه ی نو کردن ِ افکار و دلهايمان است و چه چيزی بهتر از آن که تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاريم و با روحی آزاد و آزاده ( زندگی ) کنيم!
http://keykavos.blogsky.com/

                                                


لینک1
لینک2
لینک3



Gardoon Persian Templates

بالماسكه

[Powered by Blogger]