|
* پيشاپيش آمدن بهار و نوروز باستاني را به همه عاشقان تبريک مي گوييمکيارا و حساماين پستم را استثنآ تقديم مي کنم به دوست بسيار عزيز و دوست داشتني خودم دکتر شهروز حدايتي . با او مدتي بود که آشنا شده بودم و بسيار به من کمک کرد از لحاظ روحي و فکري .زماني بود که من دچار افسردگي شديد بودم و او مانند پروانه به دور من مي گشت تا ياريم دهد تا من از اين افسردگي نجات پيدا کنم .او بسيار مشوق و ياري دهندهء من بود که ازش بسيار سپاسگزارم و دوستش دارم .او نمي دانست که من مي نويسم تا اينکه پنجشنبه شب هنگامي که در اتوبان در حال رانندگي بود تا براي صرف شام به رستوران برويم من بهش گفتم که وبلاگ دارم و وبلاگ مينويسم و چون او وبلاگ کيارا و من را مي خواند در قبل تعجب کرد و به ناگاه هنگام رانندگي در اتوبان به گوشه اي رفت و اتومبيل را نگه داشت و خيره شد به من و گفت: تو راست ميگي يا دروغ؟من مدتها با او در اثبات اين که من وبلاگ دارم و مي نويسم بحث کرديم و او واقعا شکه شده بود که به ناگاه به گريستن افتاد چون وبلاگ کيارا و من را مي خواند و فکر نمي کرد که يکي از نويسنده هايش من هستم.که من از اين منقلب شدن او بسيار تعجب کردم و ازش معذرت خواستم که دير بهش خبر داده بودم که وبلاگ مي نويسم. و باز هم ازش معذرت مي خوام که ديشب باعث شکه شدنش شدم .اميدوارم منو بخششه که دير بهش گفتم که مي نويسم.من عادت دارم که هميشه مخفي باشم و حتي مخفي بنويسم که کسي از حتي نزديکانم هم که با من زندگي مي کنند شايد از بسياري از کارهاي من خبر ندارشته باشند.چون اين يکي از خصايص منه نمي دونم خوب است يا بد .اما در هر حال شهروز عزيز ازت بسيار پوزش مي خوام بخاطر اين عمل خود.******************************************************************************************************************************عيدها و جشنهاي باستاني و ملي چقدر زيباست و چقدر خاطره ساز مي شود براي همه ، با هر گرايش و عيده اي که دارند.عيد نوروز ، عيد ميلاد مسيح و سال نوي ميلادي ، چهارشنبه سوري و سيزده به در .اينها جشنهايي هستند که ملتي با هر سليقه و باوري که هستند از آنها لذت مي برند و در آنها شرکت مي جويند . و اين زيبا تر است که ما توانسته ايم اين چنين جشنهايي را در قروني دور ابداع کنيم که حال در همه جاي دنيا به شکلي اول بهار را جشن بگيرند و همانطور هم که در پستهاي قبلي توضيح داده بودم جشن ميلاد نور و کريسمس هم ابداع ايرانيان بوده که به مرور زمان به اروپا منتقل شده است .من بسيار به خود مي بالم که يک ايراني هستم و نياکان من آنقدر پاک و نيک سرشت بوده اند که توانسته اند ابداع کنندهء اين چنين جشنها و شاديهايي باشند که حال تمام دنيا از فرهنگ و تمدن غني خاور زمين و ايران سيراب شود.اما صد افسوس که خود از اين فرهنگ و تمدن غني دور شده ايم و بسياري از آداب و سنن باستاني و ملي را از ياد برده ايم.اين روزها شهر حال و هوايي دگر دارد .هر کجا که قدم مي گذاري ماهي هاي گلي و قرمز و در تنگهاي بلور و طشتهاي بزرگ و اکواريوم هاي شيشيه اي مي بيني که تو هم وول مي خورند و تنازي مي کنند و سبزه هاي جوانه زده در سبدهاي کوچک و بزرگ که اين طرف و اون طرف تنگهاي بلور مي گذارند و مردي که داد مي زنه ، آي سمنو ، آي سمنو ، واسه پاي هفت سين سمنو و تخم مرغ هاي رنگي و شعم هاي رنگ و وارنگ و انسانهايي که در جنب و جوش روزهاي پاياني سال هستند ، گرد گيري خانه ها و پاک کردن شيشه ها ، اينها همه و همه اين معني را مي دهد که شهر براي مدتي کوتاه زنده شده است و اين رشد و نمو براي اندک زماني چه فقير و چه غني را در بر گرفته است تا آنها را براي مدتي شاد کند.هميشه اين موقع سال براي من جور ديگر بود از کودکي هميشه اين يک تيکه از زمان را دوست مي داشتم و برايم لذت بخش بود و هر گاه به اين زمان نزديک مي شديم و مي شويم باز هم برايم لذت بخش است.چهارشنبه سوري ، از روي آتش پريدن ،آجيل شب چهارشنبه سوري خوردن ،قاشق زني که حال ديگر اين رسم انجام نمي شود،شب عيد ،سفرهء هفت سين، تکاپوي خريد لباس نو ، عيديهايي که مي گرفتيم ،بوي شيرين شيريني هايي که به دست مادر پخته مي شد، شام شب عيد، بوي سبزي پلو و ماهي سرخ شده، بوي نو شدن و تازه گي خانه ، بازيهاي کودکانه و آرامش روز عيد همه و همه برايم خاطره انگيز بود و خاطره انگيز خواهد شد.و باز هم شب عيد و نزديک شدن به آن تکه از زمان که دوباره نزديک شده است، برايم لذت بخش است و لحظات شادي که نزديک است تا دوباره آن خاطرات دور را تجلي بخشد و من باز هم در خود احساس بودگي و زندگي و زنده شدن را حس کنم . دوباره بهار مي آيد و درختان در باغچه دوباره زنده خواهند شد، دوباره جوان خواهند شد و شکوفه و گل خواهند داد . و من باز هم مانند سالهاي قبل به همه تبريک خواهم گفت اين زنده شدن و جوانه زدن را. به تو ، به او، و به ايشان و به آنها.اميدوارم در سال جديد هم بتوانم درخدمت شما خوانندگان عزيز باشم و بتوانم باز هم بنويسم. مطالب زيادي جمع آوري کرده ام که بايد آنها را يکي يکي پست کنم که اميدوارم زمانش را هم بدست بياورم . نمي دانم مي توانم در سال جديد بنويسم يا نه؟ اما به هر جهت بايد اميدوار بود و منتظر شد تا به اميد ايزد خردمند کارها پيش برود و به نتيجه برسد.فکر کنم اين آخرين پستم باشد در سال کهنه . در سال جديد با دستاني پر و تولدي ديگر برخواهم گشت .عيد بر همگان مبارک باد ، عاشقان عيدتان مبارک باد.******************************************************************************************************************************تاريخ نوروز و تحولات کمي و کيفي آن :تاريخ ِ آغاز ِ مراسم باشکوه عيد نوروز به جمشيد شاه بازمي گردد. او که در زمان سلطنت در آباداني ِ ايران و آسايش خاطر ِ مردم از هجوم بيگانگان ، نقش بسياري داشت. روزي سفر يا در واقع معراجي با تخت زرينش به آسمان ( بسوي خورشيد ) داشت ، پس از بازگشت دين را تجديد و آن روز را (( نوروز)) ناميد.اين گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهاي زرتشت نامي برده نشده و تنها در يکي از يشتها بنام فروردين يشت ، ذکر و ستايش اين گاه نگاشته شده ) پس از جمشيد شاه سال به سال بر اهميت و فراگيري آن افزوده شد.در زمان هخامنشيان و ساسانيان نوروز بعنوان سنتي فراگير و بسيار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه هاي مردم عامه ( نه فقط زرتشتيان ) اجرا مي شده.با هجوم قوم عرب و نفوذ فرهنگ اسلامي و تطبيق فرهنگ ايران ِ زرتشتي با اسلام ، برداشتهاي اسلامي از سنتهاي ايراني از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم انديشمندان اسلامي رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردين آفريد به اين ترتيب نوروز و صدها سنت اصيل ايراني به مدد فرهنگ تطبيقي و التقاطي ِ خاص ايران به سنتهاي اسلامي وارد شد.در طي ساليان پر فراز و نشيب ِ تاريخ ايران کوششهايي يا از روي دشمني يا ناداني و يا درد دين (!) براي کمرنگ کردن و بي اهميت جلوه دادن نوروز صورت گرفت. بنابر نمونه ، امام محمد غزالي در کيمياي سعادت سفارش مي کند که : (( ايرانيان ، جشن ِ نوروز و سده را نگيرند! چراغاني نکنند! لباس ِ نپوشند! حتي عزاداري کنند تا مجوس از بين برود!! ))اما انگار اين افکار منور و انقلابي (!) کمي زيادي انقلابي بود ، چون هيچگاه اجرا نشد!و امروزه نيز اگرچه از تشريفات بسيار و تنوعات قومي ِ نوروز کاسته شده اما بنظر مي آيد جشن مبارک نوروز را ديگر کسي نمي تواند از ايران جدا کند. حتي اگر افراد و مسئولاني نادان ، احمقانه عنصر هويت ملي را مقابل ِ هويت مذهبي ايرانيان قرار دهند و مليت را خطري براي ديانت ِ نيم بند!!اسطوره ها ، رسوم و فلسفه ي آنها : نياز به تولدي دوباره ، پاک شدن از آلودگي ها و اشتباهات ِ گذشته و شروع ِ يک زندگي ِ نو در وجود آيين زرتشت و ايران ِ باستان بصورت اعتقاد به يک نقطه عطف خاص يعني آفرينش متمرکز شده است.طبيعت پس از گذران ِ دوره اي سرد و بي محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفريده مي شود. ( در اسلام و همچنين عرفان ِ اسلامي موضوع خلق مدام ، منطبق با اين عقايد ايران باستان است ) انسان نيز بايد بعنوان يکي از مخلوقين ِ الهي سعي کند همراه طبيعت به رستاخيز برخيزد.ماه فروردين را ماه ِ فَروَهَرها يا فَروَشي ها مي نامند. و آن عيد اموات است. درين ماه بدليل رستاخيز ( نو شدن ِ موقت دنيا ) پرده ي ميان زنده گان و مردگان به کناري رفته و ارواح ِ نيک ِ درگذشتگان به ملاقات ِ زندگان مي شتابند. رسم معروف قاشق زني ، نيز از همين اعتقاد نشات مي گيرد. ارواح ِ نيک بصورت افرادي که رويشان پوشيده ست به پشت در خانه هاي زنده ها آمده و زنده ها نيز به آنان به رسم يادبود و برکت هديه اي مي دهند. و نيز تميز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحويل سال براي رضايت خاطر و هدايتِ فرورها ست.در روز ابتداي فروردين ، که بنام ِ پاک و برکت دهنده ي اهورامزدا( خداي پاک ) مزين شده است ، خورشيد وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفريده مي شود.ايرانيا قديم براي استقبال از سبزي ِ بهاران ، 25 روز مانده به فروردين بر 12 ستون ِ خشتي يا سنگي سبزه مي کاشتند. ( 12 ستون ، اشاره به اعتقاد ِ کهن ِ قرار گرفتن ِ جهان بر روي 12 ستون )ششمين روز ِ فروردين که بنا به نظرات بسياري محققان و موبدان زرتشتي ، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز ِ بزرگ معروف است. (( آورده اند که در بامداد ِ آن روز به کوه ِ بوشنج شخص ِ خاموشي که دسته اي از گياهان ِ خوشبو در دست دارد ساعتي نمايان است ، سپس پنهان مي شود و تا سال ِ ديگر در همين هنگام ديگر نمايان نمي گردد.و نيز : در اين روز مردم به يکديگر آب مي پاشند و دليل ِ آن همان خود شستن و پاکيزگي ست. پارسيان در تمامي روزهاي فروردين خانه هاي خود را چراغاني کرده و چوبهاي خوشبو مي سوزانند و شمع ها را روشن نگاه مي دارند. خوانچه اي پهن مي کنند که بر آن هفت چيز که نامشان با حرف ِ سين شروع شده باشد مي گذارند ( هفت سين ). مانند : سبزه : نمودار ِ گلهاي زيبا و زينتي ، سرسبزي و خرمي . سيب : ميوه اي بهشتي و نماد ِ زايش . سمنو : از جوانه ي گندم ، نمود رويش و برکت . سنجد : بوي برگ و شکوفه ي آن محرک ِ عشق و دلباختگي ست. و ... آينه و شمع بر سر سفره هفت سين نيز نماد ِ نور و روشنايي و شفافيت است. معمولا تخم مرغ نيز بر سر سفره ي هفت سين هست که نماد ِ نطفه و باروري و زايش است. نيز در اساطير ِ ايران ، جهان ، تخم مرغي شکل است ، آسمان چون پوسته ي تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمين است. ماهي ِ زنده نيز نماد سرزندگي و شادابي ست.... و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِ ايران عزيزمان پراکنده ست . در بعضي از کشورهاي شرق آسيا مانند چين ، هند و پاکستان نيز هر ساله مراسمي شبيه به نوروز انجام مي شود.و اما ، حکايت نوروز نه حکايت ِ چسبيدن ِ متعصبانه به سنتها و نه پان ايرانيست شدن است بلکه فراگيري و عمل به فلسفه ي نو کردن ِ افکار و دلهايمان است و چه چيزي بهتر از آن که تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاريم و با روحي آزاد و آزاده ( زندگي ) کنيم!
اين زمينه : کتابهاي ( ديدي نو از ديني کهن اثر دکتر فرهنگ مهر) ( بندهشن نوشته فرنبغ دادَگي ترجمه مهرداد بهار ) ( اساطير و فرهنگ عامه ي ايران اثر دکتر جابر عناصري ) ( اسطوره ي بازگشت جاودانه اثر ميرچا الياده ) ( اساطير ايران باستان اثر عصمت عرب گلپايگاني ) خريد لباس عيد از يکي دو ماه به نوروز مانده ايراني ها به بازار مي رفتند و لباس عيدشان را مي خريدند پارچه هايي معمولاً خريداري مي شد که داراي رنگ روشن و سرخ يا زرد باشد و معتقد بودند اگر لباس را خودشان بدوزند پارچه آن را روزهاي دوشنبه يا جمعه قيچي کنند و نيز معتقد بودند که روز پنج شنبه ساعت سنگين است و لباس مدتي روي دست مي ماند تا دوخته شود. روز سه شنبه اگر بريده شود نصيب دزد يا مرده شور خواهد شد و روز چهار شنبه مي سوزد وسايل خانه نيز بايد عوض شود و يا تميز گردد. پختن نان شيرين از جمله کارهايي است که حتماً بايد قبل از عيد و براي عيد انجام بگيرد . سبز کردن گندم، عدس، تره تيزک، ده پانزده روز به عيد مانده در خانه هاي ايرانيان صورت مي گيرد. براي اين کار از ظرفي استفاده مي کنند که از جنس مس يا روي باشد و بعد مقداري دانهء جوانه زده در آن مي ريزند تا سبز شود و به ترتيب بعد از آن نام اعضاي خانواده را مي آورند . خانه تکاني يا رفت و روب يکي دو هفته پيش از عيد خانه تکاتي يا رفت و روب انجام مي گيرد و مجدداً اثاثيه را جابه جا مي کنند و گرد گيري مي کنند و دوباره آنها را مي چينند. در مراحل بعد تخم مرغ رنگ کردن است که آن ها را آب پز مي کنند و رنگ هاي شاد بر روي آنها مي زنند. سفره و ساعت تحويل سال براي تحويل سال همه در يکي از اطاق هاي خانه شان سفره مي اندازند . پيش از هر چيز آيينه و يکي از کتب مذهبي مخصوص هر کيش که به آن گرايش دارد و ديوان حافظ ،در آن مي گذارند و بعد هفت سين را مي گذارند. هفت سين عبارت است از سماق، سير، سنجد، سمنو، سکه، سرکه، سبزي . در شيراز علاوه بر هفت سين( هفت ميم ) را هم درسفره مي گذارند که هفت ميم عبارتند از: مدني ( ليمو شيرين )، مرغ، ماهي، ميگو، مسقطي، ماست و مويز. به علاوه کنگر ماست، عسل، خرما، کره، پنير، کاهو، تخم مرغ رنگي و .... موقع تحويل سال همه اهل خانه بايد با لباس نو بر سر سفره باشند اسپند نيز دود مي شود و هر کدام از اين ها فلسفه اي دارد. شمع براي روشنايي خانه و زندگي، کتب آسماني هر دين نشان توجهي است که بايد در آغاز سال به خداوند داشت، به علاوه در سال نو، صاحب آن کلام آسماني يار و مددکار اهل خانه خواهد بود. پول نشان از خير و برکت و رفاه، اسپند براي دوري از چشم زخم حسود، برنج، نشاني از خير و برکت و فراواني، آب, نشان صافي و پاکي و روشنايي و گشايش کار. ماهي قرمز، شگون دارد. آيينه، براي رفع کدورت و نشاني ازصفا و پاکي و يکرنگي. طلا، نشاني از اميد به وضع مالي خوب در سال نو. بعد از تحويل سال نبايد شمع ها را با فوت خاموش کرد بلکه بايدگذاشت تا آخر بسوزند و يا با نقل و مسقطي خاموششان کرد . ديد و بازديد از بامداد نوروز ديد و بازديدها آغاز مي شود در همه خانواده ها رسم است که به ديدار کسي که از نظر سن و شخصيت بر ديگران مزيت دارد بروند و دست او را ببوسند و تبريک بگويند و او نيز عيدي که شامل سکه يا پول است به آنها بدهد. بعضي نيز صبح عيد نوروز يک بشقاب گندم برشته که شامل: کنجد، گندم، شاهدانه، نخودچي و کشمش است به اضافه يک بشقاب نان شيرين به اضافه تخم مرغ رنگي يا سکه به کوچک ترها مي دهند. سيزده بدر روز دوازده فروردين همه وسايل تهيه مي شود و هر چه از شيريني ها و آجيل ها باقي مانده براي صبح سيزده آماده مي شود که البته همراه آن سرکه و کاهو نيز هست. صبح سيزده فروردين همه دسته دسته عازم کوه و باغ هاي اطراف مي شوند و معتقدند در روز سيزده فروردين نبايد در خانه ماند زيرا اين روز نحس و بديمن مي باشد. روز سيزده پيش از طلوع آفتاب و تا پاسي از شب ادامه دارد در عصر اين روز ويژه سبزي گره زدن دخترهاست که در واقع براي گشايش بخت خود اين کار را مي کنند .سيزده بدر ، روز زندگي در پرديس در ايران باستان اين اعتقاد وجود داشت که در هزاره سيزدهم تحت راهنمايي سوشيانس مردم دربهشت به زندگي خود ادامه مي دهند . ايران زمين از دير باز جايگاه زندگي قومي متمدن و با فرهنگ بوده است . اين تمدن با کاوشهاي به عمل آمده درمناطقي همانند "شهر سوخته " زابل از فدمتي بسيار بيشتر از ورود قوم" آريا" به اين سرزمين ، که اکنون نام خود را نيز از نام قوم سکني گزيده در خود وام گرفته است ، بر خور دار است . بسط و گسترش تمدن درايران که با ورود قوم آريا از پيشرفتي چشمگير بر خوردار شد ، بستري مناسب براي رشد مفاهيم خاص و منحصر به فردي بوجود آورده است که خصيصه هاي تمدن ايراني را شکل داده اند و به اين ترتيب اين تمدن را از ديگر تمدن هاي جهان متمايز کرده اند . از اين جمله مي توان به مفاهيم خاصي که در تمدن ايراني به اعداد نسبت داده شده اند، ياد کرد . اعداد هفت، سه، سيزده و بسياري اعداد ديگر در ايران باستان مفاهيمي پيچيده از تاثيرات نجومي و پديده هاي جاري در قرنها و دوره ها را پذيرفته اند . جلوه بروني اين مفاهيم درنمايه هايي همچون هفت سين، هفت خوان رستم، هفت شهر عشق، هفت اورنگ و" سيزده به در "به طور روشن نمايان است.سيزده به در يکي از سنت هاي رايج ايراني است که از قدمتي زياد برخوردار است . اين سنت با فراگيري خود در کل پيکره اجتماعي ايران يک اسطوره معنايي در کنش و رويکردي هم گرا در سطح وسيع اجتماعي بوجود مي آورد . در زمينه پيدايش نام" سيزده به در " در ميان آثار به جا مانده از گذشتگان اتفاق نظر محسوسي به چشم نمي خورد، ولي بايد اذعان داشت که روز" سيزده به در" داراي جايگاه خاص تاريخي درميان اهالي ايران زمين بوده است تا آنجا که در زمينه تبار شناسي "سيزده به در" بايد به اساطير قديمي بر جاي مانده در ايران رجوع کرد . در اساطير ايران، عمر جهان هستي 12 هزار سال پيش بيني شده است . پس از اين دوره جهان بسته مي شود و انسانها که وظيفه شان ، جنگ عليه اهريمن است، با سپري شدن اين 12 هزار سال و ظهور سوشيانس ( ناجي موعود ) سر انجام به پيروزي و ظفر مي رسند . به نظر مي رسد ، عدد 12 از بروج دوازده گانه گرفته شده باشد . که آگاهي نسبت به آنها نشان از وسعت دانش علمي ايرانيان در آن زمان در علم ستاره شناسي داشته است . به اين ترتيب ، در تقويم ايراني ، نخستين دوازده روزسال ، "جشن زايش انسانها"، تمثيلي از12 هزار سال زندگي و نبرد با اهريمن است و روز سيزدهم تمثيلي از هزاره سيزدهم و آغاز رهايش از جهان مادي است. به همين دليل نيز ، روز سيزدهم که در واقع نمادي از زندگي انسان ها درپرديس است ، متعلق به ستاره باران انگاشته مي شد ، زيرا نزول باران بهاري باعث سر سبزي و طراوت زمين شده و نمايه اي از بهشت را بوجود مي آورد . اين اعتقاد در ايران باستان موجب مي شد ، سيزدهم نوروز ، روز ويژه طلب باران بهاري براي کشتزارهاي نودميده، انگاشته شود .در اين روز ، از دير باز مردم ايران به دشت و صحرا مي رفتند تا با شکست ديو خشکسالي ، گوسفندي براي فرشته باران ، قرباني و بريان کنند تا اين فرشته کشت هاي نو دميده را از باران سيراب کند. البته بايد دانست که تمدن ايراني تنها تمدني در جهان نيست که از اين گونه ويژگي هاي فرهنگي برخوردار است بلکه با نگاهي علمي و دقيق به تمدن هاي ديگر نيز مي توان اشتراکات فرهنگي زيادي کشف کرد . در همين زمينه دکتر بهرام فره وشي در کتاب «جهان فروري» به رابطه و اشتراک رسم سيزده بدر ايراني با جشن هاي کارناوالي در ميان ملل هند و اروپايي اشاره مي کند و مي نويسد: «خنده و شادي در جشن هاي بهاري ملل ديگر هند و اروپايي گاه جزيي از مراسم ديني است و بايد انجام شود و يکي از هدف هاي مراسم قديم کارناوالي که در جشن هاي بهاري انجام مي شده و مي شود، پديد آوردن شادي در نهاد مردمان است که بقاياي آن در مراسم عيد نوروزي و حاجي فيروز هنوز بر جاي مانده است.»در ميان ملل هند و اروپايي به ويژه ملت هاي اسلاوي، هنوز جشن بهار با مراسم باشکوه کارناوالي برگزار مي شود و قرايني تاريخي در دست است که نشان مي دهد جشن بهاره ايراني نيز روزگاري همراه با مراسم کارناوالي بوده است. در برخي از سرزمين هاي اسلاوي يک دوره دوازده روزه جشن هاي کارناوالي در آغاز سال نو وجود دارد که ريشه عميق هند و اروپايي دارند. در اين جشن ها مردم با ماسک هاي حيوانات گوناگون که نماينده ارواح هستند مي رقصند ، بنا بر سنت هاي قومي اين سرزمين ها، دوازده روح پليد در تمام مدت سال ستون هايي را که دنيا بر آنها قرار گرفته است مي جوند و هنگامي که ستون ها در شرف فرو افتادن هستند، سال به آخر مي رسد و ارواح خبيث براي جشن و شادي بيرون زمين مي آيند اما در مدتي که مشغول رقص و شادي هستند، ستون هاي جهان به خودي خود مرمت مي شوند و بحال نخستين در مي آيند و جهان فرو نمي ريزد. اين ارواح در روز سيزدهم سال نو به زمين فرو مي شوند تا کار خود را از سر گيرند. بنابراين دوازده روز آغاز سال روزهاي پراهميتي هستند و وظيفه مهمي را در نگاه داشت جهان و زندگي بشري دارند و روز سيزدهم آغاز زندگي عادي انسان است. بنابراين اعتقاد اسلاوي روز سيزدهم ، روز جشن نجات جهان و دوره تکامل جديد ستون هاي جهان است . به خوبي مشخص است که اين اعتقاد "هند و اروپايي" از شباهتي بي مانند با اعتقاد باستاني ايراني که در رابطه با سيزده بدر ذکر شد برخورد است . در واقع مي توان گفت ، از اين لحاظ " مراسم" سيزده بدر" ريشه در يکي از قديمي ترين مشترکات اعتقادي اقوام" هند و اروپايي" دارد . از سويي ديگر با توجه به قدمت مراسم سيزده بدر در ايران مي توان نمود و تاثير آن را در ديگر مناطق دنيا از جمله اروپا به خوبي پي گرفت . در همين رابطه دکتر محمود روح الاميني، در کتاب «آيين ها و جشن هاي کهن در ايران امروز»، به شباهتي بين «سيزده بدر» و برخي از رسم هاي کاتارها (Cathara) (بازماندگان مانويان در اروپا) که فرهنگي ترکيبي از انديشه هاي زردتشتي و فلسفه باستان و مسيحيت دارند، اشاره کرده و توضيح مي دهد : کاتارها در روز عيد «پاک» در برخي از سال ها که به روز سيزده فروردين نزديک است از خانه بيرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار مي گذرانند، و براي ناهار با خود تخم مرغ مي برند، در اين روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پيدا کردن آنها سرگرمي کودکان است. به هر جهت آنچه مشهود است ، اجراي مراسم سيزده به در در ميان ايرانيان از دير باز امري بسيار جدي بوده است که همواره با برپايي مراسمي خاص همراه بوده است . از آن جمله مي توان به غذاهايي که در روز سيزده به در، مردم به طور سنتي مي خوردند اشاره کرد . خوردن کاهو سکنجبين و چاقاله بادام از خوردني هاي مرسوم عصر سيزده بدر، است در تهران قديم آنگونه که جعفر شهري، نويسنده کتاب «تهران قديم» روايت کرده است در روز سيزده به در مردم نسبت به طبخ و مصرف دمي يا دمپختک باقلا که غذاي اصلي محسوب مي شد و سپس بلغور يا آش رشته اقدام مي کردند . حبوبات و سبزيجات آش و بلغور در خانه پخته مي شد و تنها در دشت و باغ، آب و رشته آن افزوده مي شد. اما مرسوم بود که از قابلمه بزرگ آش رشته، حتي شده به اندازه يک پيش دستي يا نعلبکي به اطرافيان بخشيده مي شد. زيرا معتقد بودند که ممکن است در آن ميان، پسري نابالغ، زني حامله و يا طفلي باشد که هوس کرده باشد. آنها معتقد بودند که طفل اگر بوي غذايي حس کند و به او داده نشود، روحش مي پرد، اگر پسري نابالغ در چنين وضعيتي قرار گيرد، نطفه اش مي ريزد و زن حامله، بچه اش سقط مي شود يا ناقص به دنيا مي آيد. هر چند امروزه مردم بيشتر به همان رسم باستاني ، کباب کردن گوشت گوسفند در روز سيزده به در گرايش يافته اند تا طبخ دمپختک و يا آش رشته ، اما اينک علت اينکار نه اعتقادات اسطوره اي بلکه راحتي انجام اين کار دردامان طبيعت است . به همين دليل نيز با توجه به بي احتياطي برخي از خانواده ها در استفاده از آتش در دل جنگل ها در اين روز ، هر ساله آتش سوزي هاي بزرگ و يا کوچکي در برخي نقاط جنگلي رخ مي دهد که باعث تخريب محيط زيست مي شود . به نظر مي رسد ، در اين روز با توجه به پيشينه اسطوره اي آن ، سيزده به در روندگان بايد نسبت به نگاه داري محيط زيست نهايت توجه و دقت را نشان دهند .
http://keykavos.blogsky.com/
|